هر چه دل تنگت خواهد بگو

http://www.sun-Chat.org

سلام خوبین؟


دوستان خوب و گلم


به چت روم خورشید


خوش امدین


چترومی زیبا و دل نشین


منتظرتون هستم


شاد و سربلند و پیروز باشید


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

http://www.sun-Chat.org


ن : حمید
ت : سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392

توی این دنیای پوچ و پاپتی

فقط این گلایه هامو


این همه بغض گرفته ام

این همه اشک چکیده

این همه شیون و فریاد

بی صداترین صدا بود


ن : حمید
ت : پنجشنبه ششم آذر 1393
گفت و شنود

فن بیان و گفتن هر حرفی

و بیان کردنش بسی آسوده و راحت می باشد

اما فهمیدنش و درک کردنش خیلی سخت

و شنیدنش سخت تر از آن می باشد

 


ن : حمید
ت : دوشنبه هجدهم آذر 1392
زندگی تکرار است

می دانم دنیا ارزشی بس ندارد

 خواستم خودت باشم اما نتوانستم

دیگر میلی به دوباره شدن خودندارم

خودم باشم یا کسی دیگر

انسان ها بد نیستن

 این دیگران می باشند

که از انها دیو می سازند

 شاید تکرار زندگی برای بعضی انسانها لذت باشد

 مهربان بودن زیباست

 اما در جایی که با بی رحمی تکرارت می کنند

تا بر زمین بکوبنت و تمام هستیت را نابود کنند

 دیگر حتی خود بودنم را هم فراموش می کنم

 اما نمی توانم خود را راضی کنم

که بتوانم شخصیت کسی را زیر پا بگذارم

من خودمم گاهی بی رحمم

 اما در دل دریاییست

که هیچ گاه نمی توانم

باور کنم کسی مجرم است

برایم سادگی لذت بخش است

 

 


ن : حمید
ت : دوشنبه هجدهم آذر 1392
آنکه از جان دوست تر می دارمش

آنکه از جان دوست تر می دارمش

 

او مرا بگذاشت من نگذارمش

 

دل بدو دادم ز من رنجید و رفت

 

می دهم جان تا مگر باز آرمش

 

آنکه در خون دل من میرود

 

من چو چشم خویشتن می دارمش

 

قالبی بی روح دارم می برم

 

تا به خاک کوی او بسپارمش

 

می دهم جان روز و شب در کار دوست

 

گو مران از پیش اگر در کارمش

 

روی در پای تو می مالم مرنج

 

گر به روی سخت می آزارمش

 

گر چه رویش داد بر بادم چو زلف

 

همچنان جانب نگه می دارمش

 

هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش

 

آن طبیبی را که من بیمارمش

 

گر چه او یار منست من یار او

 

من نمی یارم که گویم یارمش

 

با دل خود گفتم او را چیستی؟

 

گفت با دلم او گل و من خارمش


ن : حمید
ت : جمعه بیست و پنجم مرداد 1392
چو چشمت

چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی آید

 

به چشمانت که چشمم را به جز چشمت نمی یابد

 

چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم من

 

اگر چشمت به چشمانم زند چشمی بیاساید

 

هر آن چشمی که می بیند به غیر چشم او چشمی

 

چو چشمش چشم تو بیند ز چشمش چشمه بگشاید

 

به سوی چشم من چشمی بکن ای نور چشم من

 

که تا چشمم ز چشمانت به چشمانی بیاساید

 

به وعده چشم تو گفته:که چشمم را به چشم ارد

 

به چشمت هم شتابی کن که چشمم چشم می باید

 

چه دانی حال چشم من چو چشمت نیست در چشمم

 

که چشمم در غم چشمت به خون از چشم پالاید

 

اگر چشمت به چشم آرد به چشم خویش من را

 

خوشا چشمی که پیش چشم تو جانا به چشم آید

 


ن : حمید
ت : جمعه بیست و پنجم مرداد 1392
بند گیسویت

اسیر بند گیسویت کجا در بند جان باشد

زهی دیوانه عاقل که دربندی چنان باشد

به دست باد گفتم جان فرستم باز می گویم

که باد افتان و خیزان است و بار جان گران باشد

کسی بر درگه جانان ره آمد شدن دارد

که در گوش افکند حلقه چو بر در آستان باشد

کسی کو بر سر کویت تواند باختن جان را

حرامش باد جان در تن گرش پروای جانباشد

تو حوری چهره فردای قیامت گر بدین قامت

میان روضه بر خیزی قیامت آن زمان باشد

تو دستار افکنی صوفی و ما سر بر سر کویش

سر و دستار را باید که فرقی در میان باشد

ز چشمش گوشه گیر ای دل که باشد عین هوشیاری

گرفتن گوشه از مستی که تیرش در کمان باشد

بهای یک سر مویش دو عالم می دهد سلمان

هنوزش گر بدست افتد متاعی رایگان باشد

 


ن : حمید
ت : یکشنبه بیستم مرداد 1392
خداوند میفرماید

خداوند می فرماید


ما شما را به حال خود


.......نمیگذاریم......


مگر آنکه طغیان نموده


و سرکش شوید


و آنگاه عذابی سخت


شما را احاطه کند


و به بدترین عذابها


دچار شوید










[ ادامه مطلب ] |
ن : حمید
ت : سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392
شاخه ای شکسته

یه شاخه ای شکستم


تو این غروب پاییز


تو این هوای دل گیر


چه سرد این روزگار


خسته از این عالمم


تو رفتن و پریدن


بال و پرم شکسته



ن : حمید
ت : دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392
........غم........

  نمیدانم چرا..........؟


اما این را میدانم


که غمها مرا احاطه نموده اند


و مرا در سکوتی سرد


و مبرا جا گذاشته اند


غرق در سکوت


و در افکار خویش


چقدر غریبانست وازه ها


که از پی هم می آیند


دیگر مجالی برای نوشتن دوباره ی غم ندارم


دیگر عمریست زمان از پی هم می گذرد


و بار دیگر پروازتا بی کران


اما مگر میشود با بالهایی زخمی پرید


و زخمهارا مرحمی شد


اما باز هم عاشقم و عاشقانه می خوانم


و میگویم خدایی در آسمانهاست


که بادلم همراز است و مرا می  فهمد


از پس این کودکی هایی که دارم


نمیدانم چرا.....؟


اما عاشقی هستم


که ساعت به ساعت


و دقیقه به دقیقه


و ثانیه به ثانیه


عاشق تر میشوم


و امواج عشق در من


زیباتر و پر مفهوم تر میشود


و به خدای خویش نزدیکتر میشوم



ن : حمید
ت : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392
 
 
 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.