هر چه دل تنگت خواهد بگو
[ ]
 
 
http://www.sun-Chat.org

سلام خوبین؟


دوستان خوب و گلم


به چت روم خورشید


خوش امدین


چترومی زیبا و دل نشین


منتظرتون هستم


شاد و سربلند و پیروز باشید


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

http://www.sun-Chat.org

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ساعت : 0:5 | نویسنده : حمید
 
طرح رنگ موج دریا

سمت طوفان نگاهت


می رسم با تندر غم
می

شکفم با برق چشمات


رنگ چشمان قشنگت


طرح رنگ موج دریاست

 

 

 

سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393 ساعت : 22:57 | نویسنده : حمید
 
بامدادان

بامداد

 

پریشان از موهای پریشان یار توست

 

و

 

کوفته از چهره ی معصوم خواب آلوده ات

 

تو در آغوش خوابی

 

و اسیر رویاهای بی پایانی

 

و بامدادان را به خواب می سپاری

 

 

شنبه بیست و پنجم بهمن 1393 ساعت : 23:41 | نویسنده : حمید
 
.........

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان

 

انتخابیست که کردیم برای خودمان

 

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند

 

غم نداریم بزرگ است خدای خودمان

 

بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند

 

خودمان آیینه هستیم برای خودمان

 

ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم

 

دو مسافر یله در آب و هوای خودمان

 

احتیاجی به در و دشت نداریم اگر

 

رو به هم باز شود پنجره های خودمان

 

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم

 

دیگران را نگذاریم به جای خودمان

 

درد اگر هست برای دل هم می گوییم

 

در وجود خودمان است دوای خودمان

 

دیگران هر چه که گفتند بگویند بیا

 

خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

 

 

شنبه بیست و پنجم بهمن 1393 ساعت : 15:3 | نویسنده : حمید
 

توی این دنیای پوچ و پاپتی

فقط این گلایه هامو


این همه بغض گرفته ام

این همه اشک چکیده

این همه شیون و فریاد

بی صداترین صدا بود

پنجشنبه ششم آذر 1393 ساعت : 21:38 | نویسنده : حمید
 
گفت و شنود

فن بیان و گفتن هر حرفی

و بیان کردنش بسی آسوده و راحت می باشد

اما فهمیدنش و درک کردنش خیلی سخت

و شنیدنش سخت تر از آن می باشد

 

دوشنبه هجدهم آذر 1392 ساعت : 17:22 | نویسنده : حمید
 
زندگی تکرار است

می دانم دنیا ارزشی بس ندارد

 خواستم خودت باشم اما نتوانستم

دیگر میلی به دوباره شدن خودندارم

خودم باشم یا کسی دیگر

انسان ها بد نیستن

 این دیگران می باشند

که از انها دیو می سازند

 شاید تکرار زندگی برای بعضی انسانها لذت باشد

 مهربان بودن زیباست

 اما در جایی که با بی رحمی تکرارت می کنند

تا بر زمین بکوبنت و تمام هستیت را نابود کنند

 دیگر حتی خود بودنم را هم فراموش می کنم

 اما نمی توانم خود را راضی کنم

که بتوانم شخصیت کسی را زیر پا بگذارم

من خودمم گاهی بی رحمم

 اما در دل دریاییست

که هیچ گاه نمی توانم

باور کنم کسی مجرم است

برایم سادگی لذت بخش است

 

 

دوشنبه هجدهم آذر 1392 ساعت : 17:19 | نویسنده : حمید
 
آنکه از جان دوست تر می دارمش

آنکه از جان دوست تر می دارمش

 

او مرا بگذاشت من نگذارمش

 

دل بدو دادم ز من رنجید و رفت

 

می دهم جان تا مگر باز آرمش

 

آنکه در خون دل من میرود

 

من چو چشم خویشتن می دارمش

 

قالبی بی روح دارم می برم

 

تا به خاک کوی او بسپارمش

 

می دهم جان روز و شب در کار دوست

 

گو مران از پیش اگر در کارمش

 

روی در پای تو می مالم مرنج

 

گر به روی سخت می آزارمش

 

گر چه رویش داد بر بادم چو زلف

 

همچنان جانب نگه می دارمش

 

هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش

 

آن طبیبی را که من بیمارمش

 

گر چه او یار منست من یار او

 

من نمی یارم که گویم یارمش

 

با دل خود گفتم او را چیستی؟

 

گفت با دلم او گل و من خارمش

جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 ساعت : 20:19 | نویسنده : حمید
 
چو چشمت

چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی آید

 

به چشمانت که چشمم را به جز چشمت نمی یابد

 

چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم من

 

اگر چشمت به چشمانم زند چشمی بیاساید

 

هر آن چشمی که می بیند به غیر چشم او چشمی

 

چو چشمش چشم تو بیند ز چشمش چشمه بگشاید

 

به سوی چشم من چشمی بکن ای نور چشم من

 

که تا چشمم ز چشمانت به چشمانی بیاساید

 

به وعده چشم تو گفته:که چشمم را به چشم ارد

 

به چشمت هم شتابی کن که چشمم چشم می باید

 

چه دانی حال چشم من چو چشمت نیست در چشمم

 

که چشمم در غم چشمت به خون از چشم پالاید

 

اگر چشمت به چشم آرد به چشم خویش من را

 

خوشا چشمی که پیش چشم تو جانا به چشم آید

 

جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 ساعت : 1:45 | نویسنده : حمید
 
بند گیسویت

اسیر بند گیسویت کجا در بند جان باشد

زهی دیوانه عاقل که دربندی چنان باشد

به دست باد گفتم جان فرستم باز می گویم

که باد افتان و خیزان است و بار جان گران باشد

کسی بر درگه جانان ره آمد شدن دارد

که در گوش افکند حلقه چو بر در آستان باشد

کسی کو بر سر کویت تواند باختن جان را

حرامش باد جان در تن گرش پروای جانباشد

تو حوری چهره فردای قیامت گر بدین قامت

میان روضه بر خیزی قیامت آن زمان باشد

تو دستار افکنی صوفی و ما سر بر سر کویش

سر و دستار را باید که فرقی در میان باشد

ز چشمش گوشه گیر ای دل که باشد عین هوشیاری

گرفتن گوشه از مستی که تیرش در کمان باشد

بهای یک سر مویش دو عالم می دهد سلمان

هنوزش گر بدست افتد متاعی رایگان باشد

 

یکشنبه بیستم مرداد 1392 ساعت : 21:49 | نویسنده : حمید



آخرین مطالب
درباره ما
سلام بر همه دوستان خوب و گلم

گریه ای پنهونیم خسته و زندونیم

هیچکس مثل تو از وعده ی خود اب نشد
احساسی و مهربون عاشق قلبهای پاک و مهربونم زندگی رو با نام خدا دوست میدارم
عاشقم عاشقترین عاشق دنیا

راستی پروفایلمم فعاله میتونی بخونیش
لینک دوستان
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه
دیگر موارد